معماری

مراسم عروسی در دامغان

مراسم عروسی در دامغان و برخی از روستاهای آن به شرح زیر می‌باشد:

       معمولاً اغلب جوانان دختر ایدئال خود را تصادفاً در کوچه و خیابان می‌بینند و چون حس کردند که واقعاً به او دل‌باخته‌اند ، به وسایلی جریان را به گوش اولیای خود می‌رسانند .

  اولیای او پس از موافقت ، چند زن را به‌عنوان دختر پسندی به خانه دختر می‌فرستند و آن‌ها هم بدون آنکه مقصود و منظور قبلی خود را عنوان کنند به بهانه‌ای به خانه دختر رفته و دقیقاً طرز رفتار و قیافه و کارهای او را از نزدیک بررسی می‌کنند ، مثلاً برای آنکه بفهمند دهان دختر بدبو است یا نه ، به بهانه‌ای دهانش را می‌بوسند و یا برای آگاه شدن از سلیقه او مخفیانه زیر فرش‌های خانه آن‌ها را نگاه می‌کنند .

   پس‌ازآنکه اولیای جوان کاملاً از وضع دختر موردعلاقه پسر آگاه شدند و او را پسندیدند زن‌ها را به خانه دختر می‌فرستند ، آن زن جریان را با اولیای دختر در میان گذاشته و می‌گوید : اگر اولیای فلان جوان راهی دارند برای خواستگاری خدمت برسند و اگر هم راهی ندارند ، این مطلب را همین‌جا چال کنید تا فقط خدا بداند و ما و شما ، با این جریان اگر اولیای دختر راه بدهند ، عده‌ای از بزرگان و ریش‌سفیدان فامیل پسر در ساعتی که قبلاً از طرف اولیای دختر تعیین‌شده برای قول گیری به منزل دختر می‌روند ، در این موقع عده‌ای از بزرگان و نزدیکان خانواده دختر نیز از طرف اولیای دختر دعوت‌شده و در خانه دختر حضور دارند و دران حال پس از پذیرایی ، بزرگ‌ترین فرد فامیل پسر ، موضوع را عنوان کرده و در خاتمه می‌گوید ” باید … را به نوکری قبول کنید”. پس‌ازآن بزرگ‌ترین فرد فامیل دختر جواب موافق داده و بلافاصله موضوع مهریه و شیربها و خرج عروسی و غیره را مطرح نموده و مدتی طرفین با یکدیگر چانه می‌زنند و سرانجام پس از موافقت طرفین همه مبارک باد گفته و بدون درنگ شربت و شیرینی در میان حضار توزیع کرده و به‌اصطلاح شیرینی می‌خورند و در همان‌جا شب سفیدی را تعیین می‌کنند و سپس هریک به خانه خود می‌رود .

  فردایان شب از طرف خانه داماد مقداری هیزم و چیزهای دیگر به نام بار و قدری شیر و نان و گوشت و ….. به نام تاق نون لواش به خانه عروس می‌فرستند .

    در شب سفیدی نیز خانواده عروس و داماد هرکدام عده‌ای از بستگان خود را دعوت کرده و اقوام داماد مقداری کفش لباس حنا صابون قند شکر پارچه سفید شیرینی آینه و قران و برخی چیزهای دیگر را که نسبت به وضع مالی و خانوادگی عروس و داماد کمیت و کیفیتان تغییر می‌کند در میان سینی‌های بزرگ گذاشته و به نام سفیدی به خانه عروس می‌برند ، آنجا یکی از فامیل داماد یک‌یک اشیاء برده شده را به حضار نشان داده و شاباش می‌گوید ، برای مثال ، وی می‌گوید : این پنج من قند ، هاشاباش و بلافاصله تماشا گران یک‌صدا فریاد می‌زنند ، شاباش هاشاباش ، و بالاخره در پایان کار یکی از زنان فامیل داماد که به خوش‌اقبالی ( سفیدبختی) معروف است انگشتری به دست عروس نموده و به‌اصطلاح او را شال انگشتر می‌کنند ( در خانواده‌های بی‌بضاعت که انگشتر در بساطشان نیست چارقد و کفش به سر و پای عروس کرده و به‌اصطلاح او را کفش و چارقد می‌کنند) و پس‌ازآن شربت و شیرینی‌خورده و به خانه‌های خود برمی‌گردند.

    فردایان شب داماد به‌وسیله یکی از محارم خود هدیه‌ای برای عروس می‌فرستد و عروس هم متقابلاً دستمالی را که با عطر و گلاب معطر شده ، به نام یادبود برای داماد ارسال می‌دارد ، فرستادن این‌گونه یادبودها کم‌وبیش ادامه دارد تا خانواده‌های عروس و داماد متفقاً ساعت سعدی را که مسلماً نباید قمر در عقرب باشد برای برگزاری مراسم عقد معلوم می‌کنند.

    شبی که فردایان عروس را عقد می‌کنند عده‌ای دوستان و همسالان عروس او را به حمام برده ” حمام دختر بران ” ضمن خواندن و رقصیدن عروس را می‌شویند و فردایان شب بنا به دعوت قبلی عده‌ای از نزدیکان عروس و داماد و دو نفر از علمای محل در خانه عروس حاضرشده و مردان در اتاقی وزنان در اتاق دیگر می‌نشینند.

     زنان دو فامیل ف لباس سفیدی پوشیده ( تا سفیدبخت شوند ) و او را در برابر آینه‌ای که داماد خریده و آن را آینه بخت نیز می‌گویند ، روی تشکی که ملافه سفیدی روی آن کشیده شده می‌نشانند و در برابرش سفره‌ای پهن کرده و دو عدد لاله که در هرکدام شمعی روشن است و مقداری نان پنیر  سبزی اسفند سیاه‌دانه گردو تخم‌مرغ پخته ( دو عدد ) نبات خاکه قند رشته پسته و دو لیوان پر از شربت در آن می‌گذارند و سوره یوسف را به دست او می‌دهند تا در موقع جاری شدن صیغه مشغول خواندن آیاتی از آن شود و اگر هم سواد ندارند به نوشته‌های آن نگاه کند.

     در این موقع خانواده عروس کاسه‌ای به داماد می‌دهند که آن را پر از آب کرده و سکه سفیدی به نام سکه عقد نیز در آن بی اندازند تا آن را در سفره عقد نهاده بعد از اتمام مراسم عقد آن آب را به نام آب عقد به سر عروس بریزند.

   پس‌ازآنکه داماد وظیفه خود را انجام داد چند زن سفیدبخت پارچه  سفیدی بالای سر عروس نگاه داشته و هفت زن سفیدبخت دیگر با هفت سوزن دارای هفت‌رنگ نخ دائماً روی آن پارچه سفید را می‌دوزند و در همان حال زنی پشت سر هم  از دوزنده‌ها می‌پرسد : جی می‌دوزید ؟ و دوزنده‌ها هم جواب می‌دهند : بخت و اقبال می‌دوزیم .

    در همین زمان سفیدبخت دیگری دوکله قند کوچک را بالای سر عروس به یکدیگر می‌ساید  طوری که خاکه‌های قند روی پارچه سفید بریزد و در گوشه‌ای از اتاق هم تخم‌مرغی را با سرکه و اشخار ( نام نوعی  سنگ) در یک قوری روی آتش می‌گذارند تا بجوشد و کار تمام این زن‌های سفیدبخت باید تا خاتمه مراسم عقد ادامه داشته باشد.

    در این زمان یکی از دوعالم حاضر در مجلس که مقام ارجمندتری را دارد با اجازه سرپرست عروس به پشت در اتاق که عروس در آنجا است رفته و روی فرشی که قبلاً گسترده‌اند می‌نشیند و پس از خواندن خطبه‌ای و عنوان شرایط عقد از عروس برای اجرای صیغه وکالت می‌خواهد ولی عروس جوابی نمی‌دهد و درنتیجه عاقد بار دیگر مطالب دفعه اول را تکرار می‌کند و بازهم عروس جوابی نمی‌دهد ، در این موقع یکی از زنان  داخل اتاق می‌گوید : عروس زیرزبانی می‌خواهد ، پس از ادای این مطلب ، داماد به‌وسیله یکی از زنان فامیل خویش مبلغی به‌عنوان زیرزبانی برای عروس می‌فرستد ، پس‌ازآن عاقد برای بار سوم خطبه و مطالب دیگر را عنوان می‌کند و در پایان عروس با اجازه بزرگ‌ترها با گفتن بله موافقت خود را اعلام می‌دارد.

   پس‌ازآن وکیل عروس به اتاق مردانه مراجعت نموده و ملای دوم نیز بدون آنکه خطبه‌ای بخواند از داماد وکالت گرفته مشغول اجرای صیغه می‌شوند. وقتی در اتاق مردانه وکیل عروس شروع به خواندن خطبه می‌کند بلافاصله در اتاق زنانه زنی از اقوام عروس دهان زنی زبان‌باز را که قبلاً در دست گرفته می‌بندد و بعد از انجام مراسم عقد دهان او را باز می‌کند تا اگر دیگران نیز همین کار را مخفیانه  کرده باشند  کارشان خنثی شود و بی‌نتیجه بماند، زیرا معتقد هستند که اگر شخصی به‌عنوان دشمنی ، قفل یا چاقو و یا مقراضی را در موقع شروع اجرای صیغه نبندد تا زمانی که آن را باز نکرده باشد در مقابل آن عروس قدرت مردانگی خود را ازدست‌داده و درنتیجه قادر به انجام عمل زفاف نخواهد شد.

   چند دقیقه بعد از مراسم عقد پارچه ای بر روی صورت عروس انداخته و داماد را به اتاق او دعوت می‌کنند ، وقتی که داماد وارد می شود عروس از جای خود بر می خیزد ، در این موقع داماد به سوی او رفته و مقداری سکه و نقل به سر عروس می پاشند و ضمنا برای آنکه همیشه بر عروس مسلط باشد سعی میکند که دور از نظر دیگران انگشت پای او را لگد کند ، پس‌ازآن هردو در مقابل آینه می‌نشینند و حاضران هم کم کم  اتاق را کاملا خلوت می‌کنند و در را به روی آن ها می بندند.

    پس از خلوت شدن اتاق ، داماد مبلغی پول به‌عنوان رو نما به عروس داده و پارچه ای را از روی صورت او بر می‌دارد و برای اولین بار رخسارش را می بوسد.

   عروس و داماد که معمولا از یکدیگر خجالت می کشند ابتدا در آینه یکدیگر را تماشا می‌کنند و بعد کم کم به روی یکدیگر خیره شده و هرکدام لیوانی از دو لیوان شربت میان سفره را بر می دارند و هریک با دست خود شربت لیوان  خویش را به دیگری می اشامند ، بعد از آن هریک تخم‌مرغی از دو تخم‌مرغ پخته شده را بر می دارند و با دست خود پوست کنده و پس از آغشتن در خاکه قند به دهان همسر خود می‌گذارند.

   تقریبا بیست دقیقه که از خلوت انان گذشت خویشان عروس و داماد وارد می‌شوند و داماد هم اجبارا اتاق عروس را ترک می‌کند و عروس هم با تخت کفش خویش شمع های روشن لاله را خاموش می‌کند.

    معمولا زفاف  مدتی بعد از مراسم عقد انجام می شود و داماد هم تا آن شب حق ندارد عروس را ملاقات کند ولی عروس و داماد به وسایلی و وسایطی با یکدیگر ملاقاتها می‌کنند تا بالاخره یک شب قبل از مراسم زفاف در حضور عده‌ای از زنان دو فامیل عروس را اصلاح می‌کنند در این موقع هر یک از فامیل  مبلغی به نام میان بندی به دامن عروس می ریزند و به حمام می برند.

   وقتی عروس عازم حمام می شود باید حتما کفش هایی را که داماد برایش آورده بپوشد ، ولی ابتدا از پوشیدن آن خود داری می‌کند و درنتیجه یکی از بستگان نزدیک داماد به نمایندگی از طرف او مبلغی پول به نام میان کفشی در میان کفش عروس می گذارد و عروس هم آن مبلغ پول را برداشته و کفشهایش را می پوشد و به همراه آنها به حمام می رود.

     در حمام بدن عروس را شسته و دست به کار حنا بندان می‌شوند در این موقع عروس دست خود را مشت کرده و نمی گذارد حنا به کف دستش ببندند سپس  یکی از نزدیکان داماد به عروس نزدیک شده و پس‌ازآنکه او را بوسید سکه ای را که معمولا اشرفی است به نام میان حنایی در کف دست عروس می گذارد و یالاخره با این کار عروس را برای حنا بندان اماده می‌کند.

    موقعی که عروس در حمام است برخی از اقوام و دو.ستان عروس و داماد مقداری خوراکی در یک سینی به حمام می فرستند و در آنجا پس‌ازآنکه فرستنده سینی را با صدای بلند معرفی کردند شاباش می‌گویند و خوراکیها را می خورند.

     چند دقیقه قبل از آنکه عروس از حمام خارج شود جمعی از مردان دو خانواده به اتفاق عده‌ای مطرب به پشت در حمام آمده و مشغول زدن و خواندن و رقصیدن می‌شوند تا عروس در حالیکه زنان همراه او اطرافش را گرفته اند از حمام بیرون آمده به طرف منزل روان می شود. از حمام تا خانه برادر عروس آینه‌ای را پیشاپیش او حمل می‌کند و مطربان محلی نیز در برابرش می نوازند و می خوانند و می رقصند.

   فردایان شب عده‌ای مرد از طرف خانواده داماد به خانه عروس می آیند که جهیزیه اش را به خانه داماد ببرند ، خانواده عروس جهیزیه را در حضور جمعیت ، یکی یکی نشان داده ” جهاز نما “می‌کند ” و مردم شاباش می‌گویند ، پس‌ازآن جهیزیه را در صندوق ها و سینی ها چیده و تحویل اقوام داماد می‌دهند. وقتی جهیزیه به منزل رسید ، خانواده داماد ، حاملین و همراهانشان را با شیرینی پذیرایی نموده و چند زن از خانواده عروس نیز جهیزیه را با ترتیب خاصی در حجله می چینند.

   بعد از ظهر همان روز عروس را بزک کرده و تقریبا دو ساعت به غروب مانده او را تخت می زنند ( روی تخت می‌نشانند) وزنان دعوت شده نیز دایره و تمبک می زنند و می خوانند و می رقصند و پول سر عروس می ریزند و شاباش می‌گویند ، ضمنا زنان و دختران دعوت نشده هم دسته دسته برای تماشای عروس می آیند و بعد از تماشای عروس به خانه داماد می روند تا حجله و جهیزیه اش را نیز ببینند.

در همان موقع که زنها در منزل عروس جمعند ، عده زیادی از مردانی که به‌وسیله خانواده های عروس و داماد دعوت شده اند در خانه ای که قبلاً برای مجلس مردانه معین شده جمع و با هزینه داماد پذیرایی می‌شوند و چون ساعتی از شب گذشت عده‌ای از جوانان ، داماد را به حمام می برند ، در حمام داماد باید از باقی مانده صابونی که عروس سر خود را با آن شسته است ، خود را بشوید.

   وقتی داماد از حمام بیرون امد در حالیکه دو ساق دوش در طرفین او حرکت می‌کنند و مطربان نیز پیشاپیش او مشغول کار خود هستند از حمام به طرف خانه ای که مجلس مردانه در آنجا است روان می‌شوند ، در هر چند قدم یکی از خویشان و یا دوستان داماد در حالیکه شاخه ای نبات در دست دارد به او نزدیک شده و پس‌ازآنکه او را بوسید شاخه نبات را در دهانش می گذارد و مبلغی پول و نقل به سر داماد می ریزد و بچه ها هم با تلاش بی نظیری مشغول جمع اوری پولها می‌شوند ، داماد هم بلا فاصله شاخه نبات را را از دهان گرفته و به یکی از ساق دوش ها می دهد، تا برایش نگاه دارد.

   با این وضع داماد و همراهان به طرف خانه می روند ، ( عرب های قریه قوشه در غرب دامغان در برابر داماد چوب بازی هم می‌کنند ) و چون به منزل رسیدند ، داماد به تخت می‌نشیند و دو ساق دوش او نیز در دو طرفش روی صندلی قرار می گیرند ، در این موقع نوازندگان و خوانندگان و رقصندگان در نهایت فعالیت هستند و اقوام و دوستان داماد نیز هر یک به نوبه خود داماد را بوسیده و پول و نقل به سرش می پاشند و جوانان نیز هرکدام هر هنری که دارند نشان می‌دهند ، ساعتی که از این جریان گذشت سفره را گسترده و جز داماد بقیه شام می خورند و تقریبا در همان ساعت جز عروس ، بقیه زن ها در خانه پدر عروس با هزینه داماد غذا میل می نمایند ، بعد از صرف شام ، میهمانان مرد به خانه عروس می روند تا او را به منزل داماد بیاورند ، زمانی که مردان به خانه عروس رسیدند ، پدر یا برادر عروس مقداری نان و پنیر را در سفره‌ای نهاده و به کمر عروس می‌بندد تا آن را به‌عنوان خیر و برکت به خانه داماد ببرد ، پدر یا برادر عروس ، هنگام بستن سفره به کمر عروس می‌گوید : انشاء الله هفت تا پسر کاکل زری و یک دختر دندان مرواری بزایی ”  پس از بسته شدن سفره ، عروس به‌عنوان خدا حافظی دست بزرگتر ها را بوسیده و با کوچکترها نیز روبوسی می‌کند ، بعد از آن دست خود را روی ظرف آردی می گذارد  که آن را به‌عنوان صدقه به دیگران بدهند و بعد در حالیکه برادر داماد پیشاپیش او آینه‌ای را حمل می‌کند و عده‌ای زن نیز او را در میان گرفته اند سه بار از زیر آینه و  قرآن گذشته و باتفاق مردان منتظر از خانه پدر بیرون می آید در این موقع زنی از زن های همسایه عروس در برابر او اسفند در آتش ریخته و با صدای بلند چند بیت شعر می خواند ، مثلا می‌گوید :

از این کوچه ببردن ماه ما را  – گل خوشبو و خاطر خواه ما را

هر آن کس می برد خیرش ببیند – پریشان کرده است احوال ما را

   در همین زمان یکی از زنان فامیل داماد چیزی گران قیمت و سبک وزن را تحت عنوان دزدو از خانه پدر عروس به نفع داماد می دزدد زیرا معتقد هستند که با این عمل عقل عروس و پدر مادرش را دزدیده اند.

   موقعی  که عروس به طرف خانه داماد می رود صدای دایره زنگی و تنبک و کمانچه و رقص رقصندگان و اواز خوانندگان ، همراه با صدای ترقه و جرینگ جرینگ  سکه ها و هیاهو و شاباش های همراهان آرزوی ازدواج را در دل جوانان زنده می‌کند.

    وقتی عروس به خانه داماد نزدیک می شود ، داماد به بالای بام رفته و به طریقی بالای در ورودی حیاط می ایستد که عروس در موقع داخل شدن به خانه از زیر پای او بگذرد و در این موقع جمعیت مرتبا با هم فریاد می‌کنند : هو هو همینجنه ( همین جاست) ، قبل از این که عروس وارد حیاط داماد شود ، گوسفندی را در برابر او قربانی کرده و به اصطلاح او را از خون رد می‌کنند و بعد از آن زنی از زنان همسایه داماد در برابرش اسپند به اتش ریخته و تخم‌مرغ می شکند و با صدای بلند چند بیت شعر می خواند مثلا می‌گوید :

پسین پسین که شاه شاهان آمد- عناب لب و مرواری دندان آمد

ما لاف نمی زنیم و حق می داند – در کوچه ما دختر سلطان آمد

     بعد از آنکه شعر خوانده زن همسایه تمام شد ، عروس را به خانه داماد هدایت می‌کنند ، در این موقع فامیل داماد متوجه هستند که عروس مخفیانه سرش را به چهار چوب در ورودی حیاط نزند زیرا معتقد هستند که اگر عروس این کار را بکند ، پدر و مادر داماد به زودی خواهند مرد ، ضمنا یک بشقاب برنج جلو در می‌گذارند که وقتی عروس وارد می شود با پای خود برنج ها را بپاشد تا همیشه نعمت در آن خانه فراوان باشد.

     وقتی عروس وارد حیاط شد ، مادر داماد به استقبال او آمده و مقداری نقل و نبات و پول به سر عروس ریخته و پس‌ازآنکه او را بوسید شعری می خواند ، مثلا می‌گوید :

ای سرو صنم ز بوستان آمده ای  – ای خرمن گل ز باغ جان آمده ای

خون شد دل من برای دیر آمدنت – ای ماه تو چون روح و روان آمده ای

در این موقع زنی یک ظرف عسل در برابر عروس نگاه می‌دارد ، عروس کمی از آن عسل را خورده و مقداری هم در دهان مادر شوهر می گذارد تا در زندگی همیشه کامشان شیرین باشد ، بعد از آن عروس را به داخل حجله هدایت کرده و همراهان نیز وارد می‌شوند تا از آنها در داخل حجله با شربت و شیرینی پذیرایی شود.

     مردان و نوازندگان وقتی عروس را به خانه داماد رسانیدند فورا به طرف خانه ای که مجلس مردانه در آنجاست روانه شده و بعد از چند دقیقه داماد را هم با همان تشریفات به خانه ای که عروس هست می برند .

   وقتی داماد به آستانه خانه رسید ، از تمامی حضار تشکر کرده و داخل خانه می شود و مردم نیز  به خانه های خود می روند .

زنان دو خانواده از در حیاط تا درون حجله با داماد می روند و در آنجا عروس و داماد در کنار یکدیگر می‌نشینند و اقوام پول و نقل به سر داماد و عروس ریخته و احیانه خطاب به عروس و داماد اشعاری چون اشعار زیر را می خوانند:

چشمت به ستاره سحر می ماند – رویت به گلیچه و قمر می ماند

هر کس که به بالین تو سر بگذارد- از ناز و کرشمه تو در می ماند

———

شهد و شکر و شراب شیرین خودتی – شمس و قمر و زهره و پروین خودتی

هر وقت دم دریچه ای بنشینی- مانند نبات چین و ماچین خودتی

——

  دیده ام هر دم بر و رویت منور می شود – موی نافه نافه مشک و مشک عنبر می شود

پشت پای نازکت را گر گذاری روی خاک – خاک سنگ و سنگ لعل و لعل گوهر می شود

عکس رویت گر بیفتد در میان جوی آب – آب شیر و شیر شهد و شهد شکر می شود

پیر زالی گر ببیند حسن رویت را به خواب – پیر زن از حسن رویت هم چو دختر می شود

——–

بلند بالا بلندی را تو داری – چهل گیس فرنگی را تو داری

چهل گیس فرنگی حلقه حلقه – زبان مرغ و ماهی را تو داری

—–

      پس از چند دقیقه پدر و یا برادر بزرگتر داماد وارد حجله شده و دست عروس را به دست داماد داده و به اصطلاح انها را دست به دستان می دهد و پس‌ازآن وقتی که اتاق خلوت شد ابتدا داماد دو رکعت نماز شکرانه به جا می اورد .

    صبح فردا برای عروس و داماد پاتختی می گیرند ، به این معنی که هر یک از داماد و عروس را در خانه ای جداگانه روی صندلی می‌نشانند و نوازندگان با کمانچه و تنبک و دایره زنگی و خوانندگان و رقصندگان ( پسرانی که لباس زبانه پوشیده اند در برابر داماد به رقص مشغول شده و در خانه زنانه نیز زنان با دایره و تنبک و زدن و رقصیدن در برابر عروس هنر نمایی می‌کنند و اشخاصی که در شب قبل دعوت داشته اند حضور پیدا کرده و چون شب عروسی پول و نقل به سر عروس و داماد ریخته و شاباش می‌گویند.

    پس از مدتی خواندن و رقصیدن در مجلس مردانه ، مردی که در آن مجلس از همه مسن تر و با شخصیت تر است ، یکی از دوستان داماد را به حضور طلبیده و مبلغی به‌عنوان پاتختی به او میدهد که آن را به داماد بدهد.

     آن شخص پول ها را در حضور همه شمرده و با صدای بلند نام شخص و مبلغ داده شده را اعلام می‌کند ، مثلا می‌گوید : آقای …. صد تومان داده انشاء الله سر عروسی پسرش هاشاباش . و حضار نیز یک صدا می‌گویند : شاباش شاباش ها شاباش .

     بعد از آن هر یک به قدر توانایی خویش مبلغی می‌دهند و گیرنده هم به همان طریق شخص و مبلغ را باصدای بلند اعلام کرده و مردم شاباش می‌گویند .

     همچنین یکی دیگر از دوستان داماد نام اشخاص و مبلغی را که می‌دهند را در کاغذی یادداشت می‌کند و در خاتمه به همراه پول ها آن را به داماد می دهد تا او نیز در موقع جبران آن محبتها مبلغی را که اشخاص داده اند بداند.

    تقریبا یک ساعت به ظهر مانده مجلس خاتمه یافته و هر کس به دنبال کار خود می رود .

ظهر آن روز عروس و داماد و تمام انهایی که در آن خانه هستند با غذایی که مادر عروس می‌فرستد ناهار می خورند عصر همان روز عروس هدایایی که برای هر یک از اقوام دور و نزدیک داماد و خدمت گزاران و حمامی و نانوا و پادو و غیره از خانه پدر اورده است در سینی نهاده و روپوشی روی آن می کشد و به نام خلعت برای انها می‌فرستد و انها نیز متقابل هدیه ای در همان سینی گذاشته و به‌عنوان چشم روشنی برای عروس می فرستند.

   روز سوم  عروسی ، عروس را برای اولین بار با تشریفات خاصی به آشپزخانه می برند و عروس هم برای آنکه کارش با سفیدی شروع شود برای ناهار آن روز شیر برنج می پزد که از آن شیر برنج به‌عنوان اولین دست پخت عروس برای مادر عروس و همسایه ها نیز می فرستند.

    بعد از چند روز کم کم خویشان عروس و داماد ، از آنها به‌عنوان پاگشا به شام دعوت می‌کنند و به این ترتیب زندگی مشترک آنها با خوشی و گردشهای شبانه آغاز و معمولا بعد از سالیان دراز با مرگ خاتمه می یابد ، زیرا زنان این دیار باور دارند که مرد خدای  کوچک زن است و زن هم باید با چادر به خانه شوهر رفته و با کفن خارج شود.

     ——

بر گرفته از کتاب فولکلور دامغان نوشته محمد علی طاهریا ۱۳۴۴ خورشیدی

همچنین ببینید

اطلاعیه

به نام خدا با سلام خدمت همشهریان عزیر به علت نداشتن عکس و فیلم از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *