معماری

لالایی ها مادران دامغانی

در باره لالایی زیر داستانی به این مضمون گفته شده است.

در روزگار قدیم دختری بود که در خانه پدرش با زن بابای خود(خوردومار) زندگی می کرد ، روزی از روزها که زن بابای دختر برای انجام کاری از خانه خارج شده بود گدایی به پشت در خانه آنها آمده و دختر در غیاب زن پدر مقداری برنج به آن گدا داد، وقتی زن با با به خانه برگشت و از موضوع مطلع شد دختر را با چوب کتک زیادی زد و از خانه بیرونش کرد ، دختر که پناهگاهی جز خانه پدر نداشت ، ناچار به طرف قبرستان رفت و در آنجا روی قبر مادرش نشست و از روی بیچارگی و ناراحتی گریه می کرد و خاکهای قبر مادر را به سر و صورت خود می پاشید ، دو اسب سوار که از کردستان به ترکستان می رفتند او را دیده و از احوالش جویا شدند و دختر سیر تا پیاز را برایشان تعریف کرد ، و ان دو که مردمانی نوع پرور و ضعیف نواز بودند ، دختر را با خودشان به ترکستان بردند و جهیزیه زیادی برایش خریده و به مرد پاک دل و ثروت مندی شوهر دادند.

از آن طرف وقتی پدر دختر به خانه آمد و دید که دخترش در خانه نیست خیلی ناراحت شد و پس از فهمیدن موضوع، زنش را طلاق داد و شهر به شهر به دنبال دخترش حرکت کرد ، و سر انجام پس از چندین سال اورا در شهر ترکستان یافت ، در حالی که دخترش شوهر کرده بود و دارای سه فرزند شده بود ، او در این مدت برای یافتن دخترش خود را به صورت گدایی در می اورد و خانه به خانه می گشت ، و در پشت در یک خانه بود که شنید زنی برای فرزندش لالایی می خواند ، مرد ایستاد و لالایی را تا آخر گوش کرد و از روی لالایی فهمید که آن زن دخترش است، پدر بینوا خیلی خوشحال شد و بی اختیار خود را به درون خانه انداخت و از شدت خوشحالی به گریه افتاد ، دختر هم وقتی پدر خودش را دید ، خود را در آغوش او انداخت و چون ابر بهار گریست سپس هر یک داستان زندگی خود را در این چند ساله تعریف کردند ،و دختر پاک دل وقتی شنید پدرش مادر زنش را طلاق داده از پدر خواست که او را ببخشد،و دوباره عقد کند و با خودش به این شهر بیاورد ، زیرا در عفو لذتی است که در انتقام نیست ، پدر هم بعد از چند روز با اصرار دختر وشوهر  دخترش ، به شهر خود بازگشت و زن خود را که از کارش بسیار پشیمان شده بود عقد کرده و به اتفاق هم به خانه دخترش برگشتند و سالهای سال با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند.

در این لالایی پس از هر مصراع (وچم  لالا ننه لالا) باید خوانده شود.

گدا آمد در خانه – به او دادم کمی دانه

خوردو مار بیگانه – مرا در کردی از خانه

تو کافر دل به چوب بستی – درم کردی دره بستی

منم رفتم به قبرستان- بنا کردم به خاک پاشان

دو ترک امد ز کردستان – مرا بردند به ترکستان

به صد مجموعه دیوانی- به صد قالی کرمانی

جهاز دادند مرا آنان- عروسم کرده چون شاهان

خدا دادم سه تا سلطان- یکی زان سه حسن سلطان

یکی دیگر حسین سلطان- تو هم هستی قمر سلطان

حسن سلطان به صحرایه- حسین سلطان به ملایه

قمر سلطان چو مه پاره – لالا کرده تو گهواره

که گهوارش طلا کاره- که رو پوشش قلم کاره

بیا دایه مکن لابه – بیاور تشت و افتابه

بزار پهلوی گهواره – بشویم روی مهپاره

زن بابا خوشت باشه -نصیب دخترت باشه

بخواب ای دختر زیبا- ننه لالا ننه لالا

میان مخمل دیبا – ننه لالا ننه لالا

دو چشمانت ببند امشب – بروی من مخند امشب

که می بینی گزند امشب- ننه لالا ننه لالا

بخواب ای دختر نالان- تمام خانه شد ویران

فقط خر مانده با پالان – ننه لالا ننه لالا

دیانت از میان رفته – سلامت از جهان رفته

زغیرت هم نشان رفته – ننه لالا ننه لالا

مساجد گشته ویرانه – معابد گشته میخانه

وطن پر شد ز بیگانه- ننه لالا ننه لالا

ز بیخیری در این دوران- مرا خشکیده شد پستان

تو بی شیری و من بی نان- ننه لالا ننه لالا

بخواب ای شیره جانم – بخواب ای ماه تابانم

که من فکر خراسانم – ننه لالا ننه لالا

لولو خور خور ننه پف پف- همه اخ اخ ننه پف پف

ننه لالا لالا لالا- لالا لال الالا

لولو لوی صحرایی – تو از وچم چه می خواهی

برو گمشو جهنم شو – بلا گردان وچم شو

لالا لالا گل آلو – درخت سیب و شفتالو

درخت سیبه او برده – دل وچمه خو برده

لا لا گل پسته بابات- بار سفر بسته

خدا پشت و پناهش باد – علی همراه راهش باد

لا لا لا لا گل گندم- برات گهواره می بندم

تو در گهواره لا لا کن- منم دور سرت گردم

لا لا  لالا گل زیره – چرا خوابت نمی گیره

بابات رفته که زن گیره – ننت از غصه میمیره

لالا لالا گل پونه – گدا امد در خونه

زمن می خواد کمی دونه – نانش میدم نمیستونه

لا لا لالا گل قندم – قبولت می کنن مردم

مکن گریه که الساعه – به گهواره طلات بندم

لالا لا گل غوزه –که فردا عید نوروزه

چه سازد مادر زارت – که رختای تو نادوزه

لالا لالا گل آبی – چرا امشب نمی خوابی

اگر دردی به جان داری -به من برگو زبان داری

لالا لالا به گل مانی- به آب زیر پل مانی

تو چون نقل و نمکدانی- تو از نسل بزرگانی

لا لا لالا گل لاله – پلنگ در کوچه می ناله

برای دختر خاله – که دختر خاله بیماره

لالا لالا گلم باشی – تو از گل بهترم باشی

لالا لالا گل بادام- بخور شیرو بگیر آرام

لالا لالا گل فندق – ننت رفته سر صندوق

لالا لالا گل خشخاش- بابات رفته خدا همراش

لالا لالا گل نازی – بابات رفته به سربازی

لالا لالا گل آلو – دو چشمت مست و خواب آلو

لو لو رفت و سگش امد – چخش کردم بدش آمد

——–

مادران دامغانی ضمن بازی و نوازش دختران شیر خواره خود اشعار زیر را نیزمی خوانند:

         به کس کسانش نمیدم – به همه کسانش نمی دم

به مرد پیرش نمی دم – مرد پیر عیاره – نونه به تنور میشماره

به کس کسانش نمیدم – به همه کسانش نمیدم

اشتر به قطار بیارن – دیگ حلقه دار بیارن

میش بره دار بیارن – مرغ جوجه دار بیارن

رخت ناشمار بیارن – کفش دگمه دار بیارن

صد پخته و صد تخته

آیا بدهم دختر-آیا ندهم دختر

——–

 به کس کسانش نمی دم – به ناکسانش نمی دم

شاه بیاد با لشکرش – وزیر نظام پشت سرش

برای پسر بزرگ ترش

آیا بدهم دختر- آیا ندهم دختر

 ——

دختر دارم هزار هزار – قابل کفش پنج هزار

از دامغان تا قندهار – خواهان داره هزار هزار

به کس کسانش نمی دم – به ناکسانش نمیدم

به مرد پیرش نمیدم – بیوه میشه

به راه دورش نمیدم – خسته میشه

میدمش به تاجری – بزنه تخت زری

تاجر بیاد ماچش کنه – مادر بیاد نازش کنه

قربونت برم یه وقتی – اون وقت که روی تختی

قربونت برم چه میشه – انار تاقچه میشه

می افته پاره میشه – آبش پیاله میشه

خوراک خاله میشه

———

جمجمک برگ خزون – دختر زینت خاتون- گیس داره قد کمون

 از کمون بلند تره – از زغال مشکی تره

عطر میخواد ، گلاب میخواد

حمام یک روزه می خواد – شانه فیروزه می خواد

هاجستم و واجستم – تو حوض نقره جستم

نقره نمک دونم شد – حاج علی بقربونم شد

———

 چه دختری چه ماهی – دست میکنه تو دیزی

گوشتاشه ور میداره – نخوداشه جا میزاره

———————————————————————

 اشعار زیر هنگام نوازش و بازی با پسران شیر خوار خوانده می شود.

    وچم وچه کلاغه – وچم بلبل باغه

وچم میرزا فتح الله – وچم میره به ملا

وچم درسش روانه – وچم جیبش قرانه(پوله)

——

 پسر، پسر، لاری پسر – دکان عطاری پسر

هفتاد زن بیاری پسر

یکیش تهرانی قردار- یکیش اصفهانی مالدار

 یکیش دختر ایله – جاهازش سر فیله

یکیش زن زنانه – یکیش مگس پرانه

یکیش غلبیل غوزه – یکیش ریشت می گوزه

——

علیرضای رشتی – دیشب کجا می گشتی

علیرضای قندی – اسبته کجا می بندی

زیر درخت آلو – داغته نبینه خالو

 ————————-

برگرفته از کتاب فولکلور دامغان – محمد علی طاهریا- چاپخانه گیلان۱۳۴۴

همچنین ببینید

اطلاعیه

به نام خدا با سلام خدمت همشهریان عزیر به علت نداشتن عکس و فیلم از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *