“بسم رب الشهداءوالصدیقین”

شهید حسن سهمی، فرزند احمد، در سال ۱۳۴۳/۰۸/۱۰ ، در روستای کبوترخان دامغان چشم به جهان گشود. او مدت زیادی در روستا نبود و به اتفاق خانواده ، شهر دامغان را برای ادامه زندگی انتخاب کردند. شهید دوران کودکی را در دامغان سپری کرد و به مدرسه رفت . او علاقه مند به تحصیل بود و در این راه با اراده قدم برمی داشت.

دوران ابتدایی و راهنمایی با موفقیت سپری شد، وقتی در مقطع دبیرستان مشغول به تحصیل بود،ارتش مزدور بعثی به دستور صدام حسین دیکتاتور،بسیاری از مناطق کشورمان را آماج حملات هوایی و زمینی خود قرار داده بود.

شهید با مشاهده چنین وضعیتی دیگر نمی توانست به درس و مدرسه فکر کند بنابراین به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان درآمد.او قصد داشت در کنار دیگر غیور مردان ایران اسلامی، به این جنایتکاران بفهماند که این سرزمین اهورایی به همت بلند فرزندان خود دست هر بیگانه ای را که قصد بر هم زدن استقلال آن را داشته باشد،قطع خواهد کرد.

شهید همزمان با تحصیل که تا مقطع سوم دبیرستان به طول انجامید،چندین بار به جبهه نبرد حق علیه باطل اعزام شد.

او سرانجام در تاریخ ۱۳۶۳/۱۲/۲۲ در عملیات بدر(شرق دجله) به فیض شهادت مفتخر گردید. پیکر پاک شهید در گلزار شهدای دامغان آرام گرفت.

 

“راهش جاوید باد”

وصیت نامه شهید

سم الله الرحمن  الرحیم

به نام خداوند دیدن  انسان‌‌هاى با خدا و به نام وجدان و دیدن انسان‌‌هاى با وجدان به نام خدایى که اول است  و آخر ظاهر است و باطن به نام خدایى که والاست در نهایت والایى نزدیکست و درعین‌‌حال بلند مرتبه و سپاس پروردگار جهانیان  را که ابتداى کار ما را سعادت و پایان کار ما را شهادت قرار داد.

ابتداى وصیت‌‌نامه‌‌ام را مخصوص شما مى‌‌نویسم پدر و مادر گرامى که بعد از خدا تمام امیدم به شماست که باید مرا ببخشید و از تمام گناهانم بگذرید تا بلکه کمى از عذابم کاسته شود پدر و مادر عزیزم از شما تشکر مى‌‌کنم به خاطر  این که به من اجازه دادید به جبهه بروم مادر گرامى به بقیه مادران بگو مبادا از رفتن فرزندشان به جبهه جلوگیرى کند که فردا در محضر خدا نمى‌‌توانند جواب زینب(س) را بدهند که تحمل ۷۲ شهید را کرد.

و سلام من را به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره خونم سنگر اسلام را ترک نکردم که ان‌‌شاء الله مورد رضاى خدا واقع شود. اى برادران گرامى مبادا در غفلت بمیرید که على در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بى تفاوتى بمیرید که على‌‌اکبر حسین با هدف  شهید شد و از تمام مردم حلالیت مى‌‌طلبم. خواهشى که دارم این است هر کسى هر چه بدى از من دیده مرا ببخشد  که من  تحمل سوختن در جهنم را ندارم و در آخر ما همگى با بینشى که از اسلام داشتیم به جبهه آمدیم و در راه خدا و براى رضاى خدا شهید مى‌‌شویم و دلیل جبهه آمدن من این بود که توبه‌‌اى کنم بر توبه‌‌هاى گذشته و به تفاله‌‌هاى جهانى بگویید عاشقان حق نه تنها از شهادت نمى‌‌هراسند بلکه با آغوش باز به استقبالش مى‌‌روند.

پدر و مادر و خواهران و برادران گرامى اگر مى‌‌توانید هرکدام چند روزى برایم روزه بگیرید و اگر وقت کردید هر روز صبح  ۲ رکعت  نماز برایم بخوانید. مبلغ  ۱۰ تومان به تکیه ابوالفضل بیاندازید ۵۰ تومان به خاطر اعزام شدن به جبهه و ۱۰۰  تومان به خاطر شهید شدنم.

شهید شاهد بزم عشق است

شهادت رخش هستى بخش عشق است.

شهید سعید است و شهادت  سعادت است.

والسلام ۶۰/۱۲/۱۸